۰.۰
از مجموع۰نظر

جان شیعه، اهل سنت

شاخه بندی: داستان
۰.۰
از مجموع۰نظر
برای امتیازدهی وارسال نظر وارد شوید
جان شیعه، اهل سنت اثری است داستانی با رویکرد وحدت شیعه و سنی و به منظور استفاده تمام اقشار جامعه، از چاپ اول به صورت رایگان در فضای مجازی توسط انتشارات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام و به اهتمام مؤسسۀ علمی- فرهنگی سدید منتشر شده است. خط خوان نسخه ی ای پاب این کتاب را به شما هدیه می کند
نگارنده در مقدمۀ کتاب آورده است:
هرآنچه در این صفحات سراسر سرمستی نگاشته ام، از جام جملاتی جانانه تا نغمه ناله هایی غریبانه، همه از افاضه فضل خدا بوده و عطر عنایت اهل آسمان و در این میان، این سرانگشتان سراپا تقصیر، تنها توفیق نگارش یافته اند و حالا در نهایت شوق و شرمندگی، این اثر را تقدیم می کنم به ساحت نورانی پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و به تمامی نور چشمانم از عزیزان اهل تسنن و تشیع که کلام بی همتای خداوند متعال به ما فرمان داده است: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ» و پیامبر رحمت و سرور این امت فرموده اند: «مؤمنان با هم برادرند و خون شان برابر است و در برابر دشمن، متحد و یکپارچه اند.» و این سخن امام راحل ماست که خطاب به عزیزان اهل تسنن فرمودند: «ما با هم برادر بوده و هستیم و خواهیم بود. مصلحت ما، مصلحت شماست.» و حالا ما به پیروی از عقل و شرع و به اقتدای عشق و ایمان، تا پای جان اهل وحدتیم.
در بخشی از متن کتاب می خوانیم:
عبدالرحمن! خوب گوش کن ببین چی می گم! من امشب نوریه رو با خودم می ‏برم! ولی اگه می‏ خوای دوباره نوریه به این خونه برگرده، سه تا راه برات می ‏ذارم!» نگاه من و مجید به چشمان یکدیگر ثابت مانده بود که نمی‏ دانستیم پدر نوریه چه شرطی برای بازگشت نوریه پیش پای پدرم می ‏گذارد و انتظارمان چندان طولانی نشد که با لحنی قاطعانه شروع به شمارش کرد: «یا اینکه این داماد رافضی‏ ات توبه کنه و وهابی شه! یا اینکه طلاق دخترت رو ازش بگیری تا دیگه عضوی از خونواده تو نباشه! یا اینکه برای همیشه دخترت رو از این خونه بیرون می‏کنی و حتی اسمش هم از تو شناسنامه ‏ات خط می‏زنی! والسلام!!!»
بر لبه ی پرتگاه

محمدرضا بایرامی

۱,۰۰۰ تومان

نمای نزدیک:لاشه الاغی را در روستا می‌برند تاخوراک سگ‌های ده باشد. الاغی که در این قحط سال، سرنوشتی جز مرگ نداشته است. این تصویر، پیش درآمد داستانی است که قرار است سرنوشت قاشقا، اسب جلال را روایت کند. اسبی که ننه جلال می‌خواهد آن را به خاطر نداشتن علوفه بفروشد و عاقبت هم مجبور می‌شود در قبال پول ناچیزی آن را به «سرخان بی» بدهد که خودش دو تا اسب دارد و قاشقا را برای کشتن می‌خواهد. خبر به گوش جلال می‌رسد و به هر زحمتی شده قاشقا را پس می‌گیرد. اما گره قصه هنوز باز نشده و کسی نمی‌داند در این زمستان سخت با کدام علوفه باید قاشقا را به بهار رساند؟ جلال عاقبت‌‌ همان کاری را می‌کند که شنیده است خیرالله با اسبش کرده است. قاشقا را به کوه می‌برد و‌‌ رها می‌کند. اما این پایان به ظاهر تلخ برای جلال و اسبش، یک روزنه باریک امید هم دارد؛ می‌گویند آنهایی که برای شکار به کوه می‌رفتند، صدای شیهه اسب را از دور شنیده‌اند. این یعنی که قاشقا می‌تواند از پرتگاهی سقوط نکند و خوراک گرگ‌ها هم نشود. می‌تواند درآن کو‌ه‌های بلند بماند و از زیر زمین یخ زده چیزی برای خوردن پیدا کند و بهار را ببیند. فصل انتهایی داستان که به وداع جلال با قاشقا در دامنه قله‌های پربرف سبلان می‌پردازد، یکی از درخشان‌ترین و شاعرانه‌ترین بخش‌های کتاب است. فصلی که احساس درد و تنهایی را در چشمهای جلال و اسبش به شکلی هنرمندانه‌ تصویر می‌کند. «بر لبه پرتگاه» دومین قصه از مجموعه «قصه‌های سبلان» است که به همراه «در ییلاق» و «کوه مرا صدا زد» این سه‌گانه را تشکیل می‌دهند. این کتاب که با تصویرگری‌های نگین احتسابیان همراه است، تا کنون به چند زبان ترجمه شده است.

حافظ هفت

اکبر صحرایی

قیمت ای پاب۴,۰۰۰ تومان

گزارش سفر

زهرا حیدری

قیمت ای پاب۱,۰۰۰ تومان

شبهای قدر کربلای ۵

نصرت‌الله محمودزاده

قیمت ای پاب۳,۵۰۰ تومان

سفر عشق

رضا احسانی

۳,۰۰۰ تومان

سِفْر (بر وزن صِفر) واژه‌ای عِبری است به معنی «کتاب» که همانند سَفَر (بر وزن قمر) نوشته می‌شود، اما جمع شکسته یا مکسر هر دو «اسفار» است. این واژه برای نامیدن پنج کتاب تورات (سِفر آفرینش، سِفر خروج، سِفر لاویان، سِفر اعداد و سِفر تثنیه) یا همه عهد قدیم به کار می‌رود. کتاب «سِفْر عشق»، نخستین روایت مکتوب از سفر شورانگیز پیاده روی اربعین حسینی می باشد. در این کتاب نویسنده تلاش کرده است با بیان خاطرات و مشاهدات خود از پیاده روی عظیم اربعین حسینی، گوشه ای از این نهضت جهانی را به قلم آورد و شوق و محبت اهالی عراق را در خدمت به زائرین حسینی روایت می کند. در بخشی از کتاب می خوانیم: «سراسیمه پیگیر فراهم کردن گذرنامه‌ام. به هر زحمتی هست، آماده می‌شود؛ اما باز با این حال از فیض حضور (!) در فهرست روادید دسته‌جمعی کاروان، جا می مانم و لاجرم باید به صورت انفرادی روادید بگیرم و به دوستان ملحق شوم. پرس وجو که می کنم، می گویند چند نفر دیگری هم مثل من هستند؛ که آن‌ها هم می بایست به صورت انفرادی روادید بگیرند. یکی از دوستان را چند روز قبل از حرکت کاروان، به مهران می فرستیم، تا او کار همه مان را به سرانجام برساند؛ تا روزی که کاروان به مهران می رسد همگی با هم وارد عراق شویم.»

خاطرات یک لباس شخصی

صابر خوانساری

قیمت ای پاب۱,۰۰۰ تومان

اقتصاد مقاومتی

حجت الله عبدالملکی

قیمت ای پاب۴,۰۰۰ تومان